السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
23
جواهر البلاغة ( فارسى )
شعر ، همزهء « اثنين » بر خلاف قياس ، خوانده مىشود و حرف پيش از همزه و بعد از آن به هم اتّصال نمىيابد « 1 » . و يستثنى من ذلك ما ثبت استعماله لدى العرب مخالفا للقياس و لكنّه فصيح ، لهذا لم يخرج عن الفصاحة لفظتا « المشرق » و « المغرب » بكسر الراء و القياس فتحها فيهما ، و كذا لفظتا « المدهن » و « المنخل » و القياس فيهما مفعل بكسر الميم و فتح العين و كذا نحو قولهم : « عور » و القياس عار لتحرّك الواو و انفتاح ما قبلها . و از شمار واژههايى كه با مخالفت قياس صرفى ، از فصاحت ، خارج مىشود واژههايى كه بر خلاف قياس بودنش نزد عرب مسلّم گرديده ، لكن فصيح است ، استثناء مىگردد . به همينرو ، دو واژهء « مشرق » و « مغرب » به كسر راء ، از فصاحت خارج نمىشود با اين كه قياس در آنها ، فتح راست . و همينگونه واژههاى « مدهن » و « منخل » از فصاحت ، بيرون نمىرود با اينكه قياسا بايد بر وزن « مفعل » به كسر ميم و فتح عين باشد . همينطور « عور » در سخن عرب ، دور از فصاحت نيست با اين كه قياسا بايد « عار » باشد چون واو ، حركت دارد و پيش از آن مفتوح است . تذكر : واژهء « مدهن » به معنى روغندان ، چاه كوچك و آبگير در كوه آمده است « 2 » . و « منخل » به معنى الك ، غربال و وسيلهء سوراخدارى است كه سنگ و كلوخ جو و گندم و مانند آنها را بدان وسيله ، جدا سازند و در فارسى سره به آن « پرويزن » گويند « 3 » . و امّا « الكراهة فى السّمع » فهو كون الكلمة وحشيّة ، تأنفها الطّباع و تمجّها الاسماع و تنبو عنه ، كما ينبو عن سماع الأصوات المنكرة . بدآهنگ و گوشخراش بودن ، يعنى كلمه ، وحشى باشد ، سرشتها از آن آزرده گردد ، گوشها از آن برمد و از شنيدنش بگريزد همانگونه كه از شنيدن آواها و آهنگهاى زشت مىگريزد .
--> ( 1 ) . همزه ، در ده اسم زير ، همزهء وصل است : ابن ، ابنه ، اسم ، اثنان ، اثنتان ، امرء ، امرأة ، ابنم ، است ، ايمن و همزههاى زائدى كه در اوّل مصدر و فعل ماضى و فعل امر حاضر ثلاثى مزيد و رباعى مزيد ، واقع مىشود غير از همزهء باب افعال ، همه ، همزهء وصل است . ( 2 ) . منتخب اللغات ، ص 52 . ( 3 ) . « منخل بالكسر ، پرويزن و به ضم ميم و خاء معجمه و فتح آن ، افصح است . » منتخب اللغات ، ص 516 .